Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

حالم بهم میخورد از این همه ادعای پوچ و تهی! یک مشت آدم ( البته چه عرض کنم ؟! بلانسبت آدم) خودفروخته و وطن فروش و خائن بیش نیستیم جملگی! فقط کم و زیادش توفیر دارد. یکی کمتر و یکی بیشتر ! همه فروشنده ایم! قیمت که خوب باشد و خریدار سر کیسه را شل کند، خودمان که هیچ، وطنمان که هیچ، پدر و مادر و زن و بچه را هم میفروشیم! فقط قیمتش مهم است. هر جا میتمرگیم تمدن 2500 ساله را چماق میکنیم فرو میکنیم هر آنجا که نباید!!! کدام تمدن ؟؟؟ به کدامش دلمان خوش است ؟ 2500 سال پیش یک فلک زده آماده و جفنگیاتی از مغز معیوبش گفته و رفته ! به تو چه؟ تو چه را پزش را میدهی ؟ مگر تو کردی ؟ مگر تو گفتی ؟ تو که مینشینی پشت فرمان ماشین چند صد میلیونیت و به مثال چهارپایی هم نمیتوانی برانی ؟ تو برای مملکتت چه غلطی کرده ای؟ جز فروختن دوست و آشنا و رفیقت که بتوانی ماشین فلان بخری؟؟؟ همان موقع هم اگر بودی شرط میبندم که آن بدبخت را هم میفروختی مثل پوست خیار ! 

اینقدر این تمدنتان را به رخ نکشید بابا جان! هیچ گندی ازش در نمی آید. حداقل آن بدبخت را در گور نلرزانید! مایی که جز یک مشت آدم فروش بدبخت چیزی بیش نیستیم ! چرا به خودمان حق میدهیم که این همه پز بدهیم با تمدن فلان قدر ساله ؟!! هر جای تاریخ این مملکت نکبت را که ببینی که کسی سر بلند کرده و کاری برای این خاک ملعون کرده، یکی از همین خاک بر زمینش زده!

جمشید را که فروخت؟ خورمان

کاوه را که فروخت؟ خودمان

آرش را که فروخت؟ خودمان

از همه کثیف تر! اعراب را که به این خاک آورد؟ یک آواره ایرانی! اسمش را که میدانی ؟!!!

امیر کبیر را که فروخت؟ خودمان

..

...

....

......

........

چه کسی زنگ میزد به مکیته که اینجا پارتی گرفته اند؟ خودمان

چه کسی به دخترمان در کوچه و خیابان متلک گفت؟ خودمان

که به فرزندمان تجاوز کرد و صدایمان در نیامد؟ خودمان

که برادرم را در خیابان کشت و رفت؟ خودمان

یا شاید هنوز بر این باوری که اینها هیچ کدام ایرانی نیستند ؟ هیچ کدام خودمان نیستیم؟ نکند همه آواتار بوده اند و از فضا آمده بودند و تری زدند به این خاک و رفتند ؟؟؟ نه پسرم! همه ما بودیم.

پس بتمرگ سر جایت و مهکم بشین و خفه شو ! یاوه نگو بیش

هر چه هست از ماست که بر ماست!

یعنی در مواقعی که نمی توانی google translate  رو مثل آدم باز کنی دلت میخواد با مخ بری تو صفحه مانیتور!

و همانا ما فیس بوک را فرستاذیم تا خلقی را خوشنود کنیم و جماعتی بیکار را از خواندن بلاگهای دیگر رهایی بخشیم. پس بشارت باد بر شما که به فیس بوک خود چسبیده اید شبانه روزی و از نوشتن  هر آنچه خود دانید در بلاگتان دوری جسته اید که فضل و بخشش پروردگارتان  و دعای خیر تنبلان بلاگ نخون هم در این دنیا و هم در اون یکی دنیا  نثار روح و روانتان بگردید ! 

فیس بوک را ول نکنید و بلاگ و گودر را بیخیالی طی کنین تا اون دنیا بهتون قاقا بدهیم ! و آن دسته از تنبلانی که گودرشان +3000 شده وقت کنند و خالیش کنند ! همانا اگر فیس بوک وقتشان را نگیرد !

و ای جوانان این مرز و بوم که خر مغزتان را گاز گرفته ٫ قصد ازدواج دارید! 

همانا شما را اندرز همی دهم که غلط اضافه نکنید!  

که در این راه همانا مشکل و سختی بسی فراوان است! 

و همانا نفس عمل خود بسی مشکل که هیچ٫ بس خریت است ! 

و همانا پند گیرید از آنان که همی خریت کردند و خشتکشان همی گله نیزه است! 

پس بر شما است که ایمان همی هم کشید و لگد به بخت خویش نزنید! 

باشد که رستگار شوید.

من کیم ؟ اینجا کجاست ؟ گودرو کی فیل تر کرده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خواهرم ای دختر ایران زمین  

 

در خیابان چهره آرایش مکن ..... از جوانان سلب آسایش مکن  

زلف خود از روسری بیرون مریز ..... در مسیر چشمها افسون مریز


یاد کن از آتش و روز معاد ..... طره گیسو مده در دست باد


خواهرم دیگر تو کودک نیستی ..... فاش تر گویم عروسک نیستی


خواهرم ای دختر ایران زمین ..... یک نظر عکس شهیدان را ببین


 

خواهرم اینقدر تنازی مکن ...... با اصول شرع لجبازی مکن


در امور خویش سرگردان مشو ..... نو عروس چشم نامردان مشو  

خواهرم این لباس تنگ چیست ؟ ..... پوشش چسبان رنگارنگ چیست ؟ 

خیمه گاه عشاق الحسین   

 

زری دلنشین   

 

ای فلانک خاک عالم بر سرت ..... گر چنین گویی سخن با خواهرت


خواهر تو نیستم البته من ..... پس فزونتر از دهانت زر نزن


چشم هیز و خوی بد ، فکر پلید ...... از دل هر مصرعت آمد پدید


زشتی دید و کلام ذات تو ..... هست پیدا در همه ابیات تو


از خرد چون کم رسیده سهم تو ..... نیست زیبایی من در فهم تو


هم نگفته با تو هیچ آموزگار ..... هست طنازی به تای دسته دار


یا نمیدانند عشاق حسین ..... فرق ساده را میان تا و طین


همچنین آرایش من ای عمو ..... در خیابان نیست ، کم یاوه بگو


جای آرایش چه نزدیک و چه دور ..... سالن زیبایی است ای بیشعور


من لباس تنگ میپوشم ، بله ..... پوشش خوشرنگ میپوشم ، بله


میشوم طناز و زیبا و ملوس ..... میخرامم در چمن چون نوعروس


زلف خود ریزم برون از روسری ..... میکنم در چشم مردان دلبری


طره گیسو دهم در دست باد ..... گور بابای تو و روز معاد

 

 

خیلی وقت است دست و دلمان به نوشتن نمیرود 

نمیدانم مشکل از دست و دلمان است یا از این کیبورد فراسوی عتیقه؟ 

بماند که وقتمان هم نمیرسد گودر بخوانیم چه برسد به نوشتن


ب ن : یک ماه تاخیر داره ولی گفتم که ساله دیگه یادتون باشه

اینجا هم یه سر بزنید بد نیست

از من به شما نصیحت که این فیس بوک عملش از گودر هم بیشتره

حالا خود دانید

 خداوندا

من امشب حرفها دارم 

من امشب ناله‌ها دارم  

پریشانم  

پریشانم 

من امشب کفر خواهم گفت 

ز درد خلق خواهم گفت  

خدایا فقر می‌فهمی ؟ 

خدایا گشنه خوابیدی ؟ 

تنت لرزیده از سرما؟ 

لبت خشکیده از گرما ؟  

پدر بودی ؟ 

ز شرم کودکان خود عرق کردی ؟  

خدایا در به در بودی ؟ 

تمام عمر خود را در سفر بودی ؟  

شده گاهی ز عرش خود فرود آیی ؟ 

دگر بار هم نتوانی به عرش خود بازگردی !  

همیشه حکم کردی تو ! 

همیشه ظلم کردی تو !  

یکی را اسیر لقمه نان کردی 

یکی جلم شرابش از طلا کردی 

یکی را آنقدر دادی 

که گم در دینار و درهم شده 

یکی دیگر برای تکه نانی 

اسیر هرزگی‌ها شد  

یکی در مسجدت لواط میکرد 

یکی با نام دین با خلق هیهات میکرد  

یکی دیگر  

چرا باید 

به جرم عشق ناپاکش  

سنگسار میکرد  

یکی بالای شهر  

تن عریان خریدار است   

یکی پایین شهر 

از نداری‌ها گریان است  

یکی را آنقدر صبر پیشه کردی 

که خون خلق را در شیشه جا داد 

یکی دیگر دمی فرصت ندادی 

که قبل از حکم اعدامش 

بوسه بر دست مادرش میداد  

خداوندا 

خداوندا 

سراسر تلخ گفتم من 

ز درد خلق گفتم من 

اگر کفرت چنین گفتم 

ز درد خلق آشفتم 

 

اگر امشب ز دردت ناله سر دادم 

مرا دریاب 

کوهی از غم به دل دارم  

که می‌گوید ؟ 

سراسر عدل هستی تو 

خدای عادل هستی تو 

همیشه حکم کردی تو 

همیشه ظلم کردی تو  

اگر روزی خدا بودم 

ز حوری‌ها جدا بودم 

دگر مستی نمی‌کردم 

ظلم بر هستی نمی‌کردم  

یکی لیلی  

یکی مجنون نمی‌کردم 

یکی را روسپی 

یکی را خدای عفتش نمی‌کردم  

یکی را در بند 

یکی را زندان‌بان نمی‌کردم  

تو امشب را خدایی کن 

که با خلق هرچه خواهی کن 

امان از روزی که خلق برآشوبند 

تو را از عمامه‌ات برآویزند

یعنی من مرده این ارق ناسیونالیسم فرهنگیم 

جون به جونمون هم که بکنن باید نشون بدیم از کجا میایم دیگه 

میگی نه ؟!! اینو ببین... 

 

میرین نوکیا میخرین ؟؟؟ یعنی آدم انقدر خائن میشه ؟ ای وطن فروش ! نوکیا میخری؟ خجالت هم نکشیاااااا ! 

یعنی اینو نگاه کن ببینم روت کم میشه یا نه ! 

خدایی بازم میگی نه ؟  

اصلا میری دوربین عکاسی میخری ؟ 

حالا این و این یکی رو ببین ! اینجاست وقتی که با پدیده تاچ فکوس میتونی حال کنی!  

با SonyEricsson Satio آشنا شوید لطفا 

 

مدیونی اگه فکر نکنی من پول میگیرم تبلیغ کنم

خبر داری ای شیخ دانا که من  

خداناشناسم خداناشناس  

نه سربسته گویم سخن  

نه از چوب تکفیر دارم هراس  

 

زدم چون قدم از عدم در وجود  

خدایت برم اعتباری نداشت  

خدای تو ننگین و آلوده بود  

پرستیدنش افتخاری نداشت  

 

خدایی بدینسان اسیر نیاز  

که بر طاعت چون تویی بسته چشم  

خدایی که بهر دو رکعت نماز  

گه آید به رحم و گه آید به خشم  

 

خدایی که جز در زبان عرب  

به دیگر زبانی نفهمد کلام  

خدایی که ناگه شود در غضب  

بسوزد به کین خرمن خاص و عام  

 

خدایی چنان خودسر و بلهوس  

که قهرش کند بی گناهان تباه  

به پاداش خوشنودی یک مگس  

زدوزخ رهاند تنی بی گناه  

 

خدایی که با شهپر جبرییل  

کند شهر آباد را زیر و رو  

خدایی که در کام دریای نیل  

برد لشکر بیکرانی فرو  

 

خدایی که بی مزد و حمد وثنا  

نگردد به کار کسی چاره ساز  

خدا نیست بیچاره ور نه چرا  

به مدح و ثنای تو دارد نیاز  

 

خدای تو گه رام و گه سرکش است  

چو دیوی که اش باید افسون کنند  

دل او به دلال بازی خوش است  

وگرنه شفاعت گران چون کنند؟  

 

خدای تو با وصف غلمان و حور  

دل بنگان را بدست آورد  

به مکر و فریب و به تهدید و زور  

به زیر نگین هر چه هست آورد  

 

خدای تو مانند خان مغول  

به تهدید چون می کشد تیغ حکم  

زتهدید آن کار فرمای کل  

به مانند کر و بیان صم و بکم  

 

چو دریای قهرش برآید به موج  

نداند گنه کاره از بیگناه  

به دوزخ فرو افکند فوج فوج  

مسلمان و کافر. سپید و سیاه  

 

خدای تو اندر حصار ریا  

نهان گشته کز کس نبیند گزند  

کسی دم زند گر به چون و چرا  

به تکفیر گردد چماقش بلند  

 

خدای تو با خیل کر و بیان  

به عرش اندرون بزمکی ساخته  

چو شاهی که از کار خلق جهان  

به کار حرمخانه پرداخته  

 

نهان گشته در خلوتی تو به تو  

به درگاه او جز تورا راه نیست  

تویی محرم از کار او  

کسی در جهان جز تو آگاه نیست  

 

تو زاهد بدینسان خدایی بناز  

که مخلوق طبع کج اندیش توست  

اسیر نیاز است و پابند آز  

خدایی چنین لایق ریش توست  

 

نه سربسته گویم سخن  

خدا نیست این جانور اژدهاست  

مرنج از من ای شیخ دانا که من  

خداناشناسم اگر " این " خداست


 من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستهایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

هرکسی می خواهد

وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست

شرط آن داشتن

یک دل بی رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی می کوبم  

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار

خانه ی ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دیگر

" خانه دوست کجاست؟ "

فریدون   مشیری  

 پ ن : دوستان عزیز بجای یک سبد بوی گل سرخ ٬ یک بطر ضد یخ خوراکی مقبول‌تر است لطفا

واقعا متاسفم واسه خودم که یه وقتهایی گوش میکردم صداشو 

ببین کار به کجا رسید که مامان ما هم که صبح تا شب آهنگهاشو گوش میداد همشونو جمع کرد گذاشت تویه انباری 

مدیونین اگه فکر کنین اینی که گفتم به این ربط داره

جان مریم دیگر جان ندارد. 

یادش گرامی و روحش شاد   

 

اینجا گوش کنید...

 

یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت .ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد. ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد . که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد  . وقتی که دوباره به پشت بام رفت ، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. برگشت . بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، بالاخره الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد.

بعد ملا نصر الدین گفت :

لعنت بر من !!! که نمی دانستم که اگر خر به جایگاه رفیع و پُست مهمی  برسد هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را می کُشد 

 

پ ن : مدیونین اگه به یه آدم خواص فکر کنین

رسما و دقیقا و تحقیقا درست یک هفته ست که تنها مانده‌ایم در منزل با یک فروند سگ خنگول 

خانواده محترمه که رفتن ددر دو دورر 

منزل محترمه که رفتن خونه ابویشون 

شام و ناهار هم که زکی 

حالا حساب کن تو این وضعیت دیشب خسته از سر کار مایی میبینی برق قطعه !!!  

اول که با خانواده محترم وزیر نیرو یه چاق سلامتی میکنی 

بعد یه کم فسفر مصرف میکنی ! میبینی اگه برق قطعه پس چطوری با آسانسور اومدی بالا؟! 

میری سراغ فیوز گرامی و میبینی بلهههههه! فیوز رو میزنی و برق جاری میشه!  

میری کولر رو میزنی میبینی دوباره برق رفت! 

دوباره میری پایین فیوز رو میزنی میای بالا همه چیز رو خاموش میکنی و کولر رو میزنی ! برق که دوباره میره هیچ ! خونه پر دود و بو گنده سیم سوخته میشه !!!  

دوباره میری پایین فیوز رو میزنی میری پشت‌بوم کولر رو باز میکنی و هر چی که نباید ببینی میبینی و همچنان که فحش خار و مادر میدی میای پایین و بی‌خیال کولر میشی! 

از گرما اول میری یه دوش میگیری  

میای پای تلویزیون و تشکیلات واصله! هی کانال عوض میکنی و با no signal  مواجه میشی! 

هی این کانال و اون کانال! خبری نیست جز جنگ برفکهای وحشی! 

با کمال ناآرامشی همچنان با فحش خار و مادر بر دهان میری پای کامپیوتر و اونترنت! روشن میکنی هر جا میری میبینی The page can not be displayed به فحش دادن در کمال خونسردی ادامه میدی و مخت رو با تمام قوا میکوبی تو دیوار! 

تلفن نازنین رو بر میداری بعدش یه شماره میگیری با 00 اولش که با خانواده گرامی صحبت کنی! میبینی یکی اونور داره خارجکی فحشت میده ! با کمال احترام بهش جواب میدی البته به خودش که نه ! به خار مادرش 

میری حداقل ریشت رو اصلاح کنی ! هر چی این کف ریش رو فشار میدی فقط باد ازش میاد بیرون! بازم باید تکرار کنم فحش میدی ؟ خودتون تا آخرش هر جا لازم بود فحش بدین! صورتت رو با صابون کف مالی میکنی یهو میبینی از بسته تیغ خبری نیست! صورتت رو میشوری خیلی ریلکس لباس میپوشی میری پایین که هم تیغ بخری هم کف ریش! مغازه دار گرامی میگه ندارم تموم کردم! برمیگردی بالا میری میگیری می خوابی! 

صبح امروز از گرما از خواب پا میشی! اول لباس میپوشی میری سراغ برق کار محل میگی بیاد واسه کولر! اونم میگه باشه الان میام. 

میری خونه منتظر میشینی تا ظهر که آقا تشریف بیارن! میاد میگه سوخته من نمیتونم درستش کنم اگه میخوای یه موتور نو بیارم 85000 تومن! طرف رو با لگد از همونجا پرت میکنی پایین. میای میشینی تو گرما و خودت هم کف میکنی انقدر در و دیوار رو نگاه میکنی 

اینجوریه که میشی تنها در خانه

این مینی‌مالیسم فقط واسه بلاگرها نیست انگار 

هنری‌ها هم اینجوری شدن 

همین روزها خدا هم اینجوری میشه